آخرین اخبار افغانستان

 
 

طنز، جوک و اس ام اس

آرزوی عجیب ترامپ رئیس جمهور منتخب امریکا!

آرزوی عجیب ترامپ رئیس جمهور منتخب امریکا!

بعد از انتخاب ترامب به ریاست جمهوری امریکا خبرنگازی از او پرسید آیا بازهم آرزوی دیگری داری که بخواهی به آن برسی؟

فرهنگی

یکشنبه, 09 ارديبهشت 2017 ساعت 02:38

پاسخ هایی به تهمتهای ناروا علیه سادات

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
افشار افشار

این ادعای شریعتی که هزاره ها سنت را در نوردیده و در حال گذار از سنت به مدرنیته است سخنی به گزاف است

زیرا قبیلیه گرایی کاملا با مدرنیسم در تضاد است. مدرنیسم مؤلفه ها و اقتضائاتی دارد که جامعه هزاره و در کل جامعه افغانی فاقد آن است. از مهمترین مؤلفه های مدرنیسم واقعگرایی و خرد گرایی است که از لازمه‌ی آن نقد پذیری است در حالی که هیچگونه نقدی ولو مشفقانه و منصافه در جامعه هزاره پذیرفتنی نیست و هرگونه نقد با برخورد غیر منطقی و هوچیگری رسانه‌ای رو برو می‌شود و ناقد آماج رکیک ترین دشنام ها و فحش ها قرار می‌گیرد.

الَّذِینَ یَستَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسنَهُ أُولَئک الَّذِینَ هَدَا‏همُ اللَّهُ وَ أُولَئک هُمْ أُولُوا الأَلْبَبِ(الزمر:۱۸)

همان کسانى که سخنان را مى‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى‏کنند؛ آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

-----------------------------------------------

مقدمه

اگر تاریخ تشیع در خراسان و افغانستان کنونی را مطالعه نماییم به روشنی در می یابیم که هزاره ها نخستین پرچمداران تشیع در خراسان زمین است و مردم هزاره در زمان خلافت علی(ع): به دعوت آن حضرت بدون جنگ و خونریزی به دین مبین اسلام گرویده اند و مذهب شیعه را برگزیده اند و در این راه جانفشانی ها کرده اند و زجرها، مصیبتها و مشقتهای فراوانی را متحمل گشته اند. هزاره ها مفتخرند که در زمان حکومت بنی امیه و در روزگاری که سب علی(ع) از طرف حکومت بنی امیه اجباری شده بود و یک وظیفه دینی تلقی می گردید تنها مردمی است که علی(ع) را سب نکرده اند و هزاره جات تنها نقطه ای از جهان اسلام است که این جسارت و گستاخی در حق اهلبیت بویژه حضرت علی(ع) در آنجا انجام نشده است و به دلیل سرپیچی از دستور حکومت مالیات مضاعف پرداخت کرده اند.

هزاره ها در طول تاریخ همواره پیرو مذهب تشیع و دوستداران اهلبیت و ارادتمند به سادات به دلیل انتساب به پیامبر بوده اند و این ارادت و احترام به سادات نشأت گرفته از ایمان عمیق به دین اسلام و عشق به اهلبیت و اعتقاد به مکتب شیعه بوده است نه چیز دیگر، نه سادات برتری طلب بوده و نه به اجبار مردم را وادار به احترام و بوسیدن دست نموده است. سادات هزاره نیز در کنار برداران و همکیشان هزاره‌ی خود پا به پا در همه سختی ها نا ملایمت ها نا برابری ها در کنار آنها ایستاده اند و در غم و شادی شریک شان بوده است و خود را برتر از هزاره ها و تافته ای جدا بافته نمی‌دانسته و نمی‌داند. سادات همواره در مبارزه با ستمها و نا برابری ها و رفع تبعیض های ناروای زبانی، قومی و مذهبی پیشگام و در خط مقدم جبهه‌ی عدالت طلبی قرار داشته اند این همراهی و همگامی در طول تاریخ پر فراز و نشیب افغانستان تداوم یافته است.

اما در قرن حاضر و پس از ظهور مکتب کمونیسم و قدرت گرفتن کمونیستها در شوروی و چین و مطرح نمودن شعارهای جذاب و دلنشین برادری و برابری تحصیل کردگان و دانش آموختگان هزاره که از نابرابریها و تبعیضات ناروا به ستوه آمده بودند تنها راه نجات از محرومیتها و خلاصی از تبعیضات را در جدایی از دین و گرویدن به مکاتب الحادی سوسیالیسم و کمونیسم می‌دانستند. در دهه ۴۰ خورشیدی که فضای سیاسی افغانستان کمی آزاد تر شده و زمینه فعالیتهای سیاسی و تشکیل احزاب فراهم گردید بسیاری از تحصیل کردگان و دانشگاهیان هزاره به احزاب کمونیستی خلق، پرچم شعله جاوید و ستم ملی و… پیوستند. اینها که یکی از مهم ترین عامل محرومیتها و نابرابری هارا در دین می دانستند زیرا اگر تاجیکها و ازبکها تنها از تبعیض قومی رنج می‌بردند بر هزاره ها تبعیض مضاعف اعمال می‌گردید هم تبعیض نژادی و هم تبعیض مذهبی؛ لذا برای رفع تبعیض و بر قراری مساوات تصمیم به مبارزه با دین و مذهب گرفتند و برای مبارزه با مذهب ابتدا باید نمادهای مذهبی و مراجع مذهبی مردم را هدف قرار می‌دادند به همین دلیل اینها که سادات را مهمترین نماد مذهب و مدافعان خط مقدم دین می دانستند مورد هجمه قرار دادند تا با حذف سادات اولین سنگر دین داری را فتح نماید.

اما با وقوع کودتای ۷ ثور در سال ۱۳۵۷ و شورش مردم علیه حکومت و در پی آن اشغال کشور توسط ارتش اتحاد جماهیر شوروی و آغاز جهاد مسلحانه علیه اشغالگران و حکومت کمونیستی و از سویی پیروزی انقلای اسلامی ایران برهبری امام خمینی(رض) موج اسلام خواهی براه افتاد که هرگونه زمینه برای تبلیغات ضد دینی گروهای موسوم به چپ، مارکسیست ها و مائویست ها را از بین برد بگونه‌ای که آنها تا سال ۱۳۷۱ و سقوط حکومت داکتر نجیب الله جرأت ابراز وجود و عرض اندام نداشتند. اما با سقوط دولت کابل به دست مجاهدین و ورود مجاهدین بویژه ورود حزب وحدت به شهر کابل کمونیست های هزاره اعم از لنینست ها و مائویست ها دور آقای مزاری جمع شدند و زمینه برای عرض اندام و ابراز وجود آنها فراهم گردید. ائتلاف کمونیستهای خلقی، پرچمی و شعله‌ی این بار با مطرح نمودن مسائل قومی و دامن زدن به اختلافات نژادی سادات را هدف حملات زبانی و رسانه‌ای قرار دادند و آقای مزاری نیز به دلی بهره برداری سیاسی آنها را مورد حمایت قرار داد.

تأملاتی بر نوشته های حفیظ الله شریعتی

محور نوشته های حفیظ الله شریعتی را چند چیز تشکلی می‌دهد که بطور خلاصه طرح و نقد می‌شود.

تضاد سنت و مدرنیسم

ایشان ریشه و علت اصلی ضدیت با سادات را تضاد سنت و مدرنیته می‌داند که سادات به عنوان حافظان سنت به گذشته چسپیده اند و هزاره ها سنت را در نوردیده و به مدرنیته رسیده اند و این باعث تضاد جامعه مدرن هزاره و جامعه سنتی سادات شده است! اما واقعیت ها عینی غیر از این است و چیز دیگری را نشان می‌دهد و اگر منصفانه پیشینه و روند سادات ستیزی را بر رسی نماییم در می‌یابیم که علت اصلی ضدیت با سادات در سه چیز نهفته است و سه گروه با سه دلیل ضدیت با سادات را شروع نموده و در دشمنی با سادات همنوا شدند.

الف: مسائل دینی

گروه اول کمونیستها: ائتلاف کمونیستها به دلیل دشمنی با دین و با هدف دین زدایی سادات را مورد هجمه قرار دادند؛ اینها که سادات را خط مقدم جبهه دین داران و سد محکمی در راه اهداف خود می‌دانستند سیاست فتح سنگر به سنگر را در پیش گرفتند و ابتدا کمر به حذف سادات از عرصه سیاسی و مذهبی گرفتند و با طرح اتهامات واهی، دروغ پردازی و لجن پراکنی علیه شخصیتهای مهم سادات به ترور شخصیتی آنها پرداخته و در پی حذف آنها از صحنه سیاسی برآمدند. تا پس از بدنام کردن و خانه نشین کردن سادات به جان روحانیت افتاده و اقدام به حذف روحانیت بعنوان دومین نهاد ودین و پاسداران سنگر دین نمایند.

ب: مسائل سیاسی

گروه دوم نصریها: نصریها و اطرافیان آقای مزاری به دلیل مسائل سیاسی و حذف رقیب از عرصه رقابتهای سیاسی به ضدیت با سادات پرداختند تا با مطرح نمودن مسائل قومی و شعار های قوم گرایانه خواستند هم توجه مردم را بخود جلب نموده و هم رقبای سیاسی را از میدان خارج نمایند. نصریها که به دلیل شعله ور نمودن جنگهای داخلی و کشتار مردم بی گناه، در بین مردم هزاره منفور شده بود و مرحوم مزاری نیز به دلیل کم سوادی و ضعف شخصیتی و اشتباهات اسفبار سیاسی جایگاه خود را در میان شورای مرکزی حزب وحدت از دست داده بود و اکثریت شورای مرکزی که چهره های شاخص سادات هم در میان آنها بود حول محور استاد محمد اکبری گرد آمدند تا از خود محوریها و تکروی های وی جلو گیری نموده و مردم غرب کابل بیش از پیش قربانی شهرت طلبی و اشتباهات فاحش سیاسی و روحیه جنگ طلبانه وی نشوند چاره ای جز مطرح کردن شعار هزاره گرایی نداشتند چون شعار پیروی از ولایت فقیه آنها کاربرد خود را از دست داده بود رنگ عوض نموده و این بار با شعار قوم گرایی بر موج احساسات مردم سوار شدند و به دشمنی با سادات و اقوام شیعی دیگر بیاتها و قزلباش ها پرداختند.

ج: عقده ها و حقارتهای تاریخی

گروه سوم کسانی اند که از بحران هویت رنج می‌برند و محرومیتها و حقارت های تاریخی آنهارا عقده‌ای ساخته اند برای تخلیه عقدهای درونیئ خود دیوار کوتاه تر از سادات پیدا نکردند. اینها وقتی دیدند توان رقابت با تاجیکها را ندارند و به پشتونها که عامل اصلی محرومیت هزاره ها هستند زور شان نمی رسند دم دست ترین و آسان ترین حریف را سادات هزاره یافتند تا با دشمنی و ضدیت با سادات عقده های انباشته شده خود را تخلیه نمایند. و بدین ترتیب ضدیت با سادات ربطی به سنت و مدرنیته و تضاد سنت و مدرنیسم ندارد.

مدرنیسم یا نئونازیسم

همانگونه که بررسی نمودیم سادات ستیزی ربطی به تقابل سنت و مدرنیسم ندارد اینکه آقای شریعتی ادعا نموده است که هزاره ها سنت را در نوردیده و در حال گذار از سنت به مدرنیته است سخنی به گزاف است زیرا قبیلیه گرایی کاملا با مدرنیسم در تضاد است. مدرنیسم مؤلفه ها و اقتضائاتی دارد که جامعه هزاره و در کل جامعه افغانی فاقد آن است. از مهمترین مؤلفه های مدرنیسم واقعگرایی و خرد گرایی است که از لازمه‌ی آن نقد پذیری است در حالی که هیچگونه نقدی ولو مشفقانه و منصافه در جامعه هزاره پذیرفتنی نیست و هرگونه نقد با برخورد غیر منطقی و هوچیگری رسانه‌ای رو برو می‌شود و ناقد آماج رکیک ترین دشنام ها و فحش ها قرار می‌گیرد. بویژه نقد عملکرد مرحوم مزاری چراغ قرمزی است که رد شدن از آن خطر مرگ را به همراه دارد.

آقای شریعتی از طرفی می‌گوید همه جایز الخطا است و هیچ کس عاری از اشتباه نیست و از طرف دیگر هیچگونه نقدی را بر نمی‌تابد انگار در جامعه هزاره هیچ کس قابل نقد نیست همه خوبند هیچ کس خطای مرتکب نشده و اشتباهی نداشته است، این جاست که با پارادوکس شعار و عمل مواجه می‌شود وقتی عیار شعار با معیار عمل سنجیده شود صداقت و یا ریاکاری نویسنده روشن می‌شود و تو خالی بودن و مزورانه بودن شعار قرضی مخالف معاند پنداشته نمی‌شود و زنده باد مخالف! نمایان می‌گردد.

آیا قبیله گرایی افراطی و ضدیت با سادات، قزلباش، بیات و اقوام شیعی غیر هزاره فقط به جرم اینکه هزاره نیستند و گروه خونی شان با هزاره ها فرق دارد از لوازم مدرنیته است؟

آیا سد کردن راه هرگونه انتقاد از عملکرد رهبران و شخصیتهای علمی و سیاسی هزاره از لوازم مدرنیسم است؟

یا اینکه دین ستیزی و ترویج سکولاریزم از مؤلفه های مدرنیسم است؟

بهشت مدرنیسم میوه های زیادی دارد شما چرا از میان آن میوه ها فقط به میوه ممنوعه و دین ستیزی و هنجار شکنی اجتماعی چسپیده اید و از میوه های دیگر آن بهره نمی‌برید؟

آیا حذف نمودن پسوند مبارک «الله» از اسم خود و گذاشتن «بودا» بجای الله آنهم توسط کسی سالها در حوزه علمیه بوده و از امکانات حوزه استفاده برده است دلیلی جز انحراف، اسلام ستیزی و نژاد پرستی افراطی دارد؟ بماند که بودا هم هندی و آریایی بوده است و افتخار به بودا هم داروی شفابخش برای درمان عقده های حقارت و بحران هویت نخواهد بود.

با کمال تأسف باید گفت آنچه که جامعه هزاره بسوی آن گام نهاده است نه مدرنیسم که نئونازیسم افراطی و جهالت مدرن است که اگر مهار نشود خطرات زیادی را به دنبال دارد و این مسیر به بهشت مدرنیته منتهی نخواهد شد و فرجام آن برهوت خواهد بود.

زمستان سیادت طلبی

یکی از کلماتی که آقای شریعتی در نوشته اش زیاد بکار برده و انگشت روی آن گذاشته است (سیادت طلبی) است. سیادت طلبی با سید بودن فرق دارد نویسنده خواسته است با درج این عبارت معنای مورد نظر خود یعنی برتری جویی سادات را در ذهن خواننده القاء نماید. ما سید بوده ایم هستیم و سید خواهیم ماند، کسی سید بودن را از ما نمی‌تواند بگیرد چنانکه هزاره بودن را از شما نمی‌تواند بگیرد. اما هیچگاه به دنبال سیادت طلبی و برتری جویی نبوده و نیستیم. اینکه مردم به سادات احترام گذاشته و دست سادات را بوسیده اند دلیل برتری طلبی سادات نیست چون سادات خوشتختانه هیچگاه مردم را وادار به احترام و مجبور به دست بوسی نکرده است. سادات نه در گذشته از بوسیده شدن دست شان نفع برده است و نه در آینده از عدم آن متضرر خواهد شد سادات به این چیزها اصلا اهمیت نمی‌دهد.

اینکه افتخار سادات به اجداد شان با به نقد گرفته اید باید متذکر شوم که افتخار سادات به پیامبر(ص) و اهلبیت(ع) به دلیل مسائل نژادی نبوده نیست بلکه به دلیل ارزشهای انسانی و اخلاقی و کمالات معنوی آنان است. پیامبر(ص) و ائمه طاهرین(ع) نه تنها افتخار سادات بلکه افتخار همه مسلمانان با هر قوم و نژاد است. و افتخار کردن به آنها نه تنها عیب و نکوهیده نیست بلکه پسندیده و نیکو است.

مغولیسم اتهام یا واقعیت

شریعتی همچنین در این نوشته اش سادات را متهم به مغول خواندن هزاره ها نموده است که اشاره‌ای است به نوشته مهندس سید باقر مصباح زاده در سایت پیام آفتاب که به نقد جریان مغولیسم در میان هزاره ها پرداخته است.

اولا، باید خاطر نشان ساخت که سید باقر مصباح زاده هزاره را مساوی با مغولیسم نمی‌داند بلکه ایشان به نقد جریان مغولیسم که اقلیتی در میان هزاره هاست پرداخته است که در جریان مغولیسم سید هم وجود دارد که ایشان از سید عسکر و سید غلام حسین موسوی نامبرده است.

ثانیا، این سادات نیست که هزاره هارا مغول و اولاد چنگیز خوانده است. شما که سالها در کویته پاکستان در جامعه امام صادق(ع) درس خوانده اید یقینا دفتر تنظیم نسل نو هزاره مغول را دیده اید زیرا دفتر تنظیم با جامعه امامیه چند متری بیشتر فاصله ندارد و هر صبح و عصر چشم تان به تابلوی سر دفتر تنظیم (تنظیم نسل نو هزاره مغول) منور شده است؛ از شما می‌پرسم که آیا تابلوی دفتر تنظیم را هم سادات بر سر در ورودی دفتر تنظیم نصب نموده است؟!

سوما، از شما می‌پرسم که آیا جریان مغولیسم در میان هزاره ها وجود دارد یا ندارد؟ اگر بگویی وجود ندارد بر همگان روشن است که واقعیت عینی را انکار کرده اید و با انکار واقعیت چیزی عوض نمی‌شود. و اگر وجود دارد چرا از نقد آن برآشفته می‌شوید و سادات را متهم به مغول خواندن هزاره ها می‌نمایید و با مغالطه و جوسازی جریان مغولیسم را مساوی با همه هزاره ها می‌خوانید.

اتهام خیانت و خنجر زدن از پشت

یکی از اتهامات بی اساسی که مکررا توسط افراطیون نصر و شعله‌ای ها به سادات وارد می‌شود و شریعتی نیز روی آن انگشت گذاشته است خیانت سادات در فاجعه افشار است اتهام بی اساسی که هیچ مستند معتنابهی ندارد و مرحوم مزاری برای توجیه شکست خود چاره‌ای جز طرح آن نداشت. معمولا انسانهای ضعیف و خود محور عادت دارند که پیروزی هارا به نام خود ثبت نموده و شکست هارا به گردن دیگران بیاندازند. خوشبختانه دو نفری که به اتهام خیانت در فاجعه افشار به اتهام رشوه ستانی از سیاف و سنگر فروشی محاکمه و اعدام شدند هردو هزاره بودند. قبل از پرداختن به پاسخ این اتهام لازم است چند پرسش را مطرح نمایم.

چرا مرحوم مزاری تقصیر شکست افشار را به گردن دیگران انداخت؟

فاجعه افشار درست چند روز بعد از تشکلیل شورای همانگی و ائتلاف مزاری، حکمتیار، و جنرال دوستم و شروع جنگ علیه دولت استاد ربانی به وقوع پیوست و بهای سنگینی بود که مردم ما به دلیل سیاستهای جنگ طلبانه مزاری پرداخت نمود. در۱۱ جدی ۱۳۷۲ زمانی که استاد مزاری در یک اقدام هماهنگ و کودتا گونه با حکمتیار و جنرال دوستم بر خلاف مصوبه شورای مرکزی حزب وحدت مبنی بر حفظ بی طرفی، به جنگ علیه دولت ربانی اقدام نمود که اشتراک در این جنگ با اعتراض شدی اکثریت اعضای شورای مرکزی حزب مواجه گردید و حدود ده روز بعد فاجعه افشار اتفاق افتاد.

استاد مزاری که به شدت از طرف اعضای شورای مرکزی حزب وحدت تحت فشار بود و از طرفی برای شکست سنگین و فاجعه هولناک افشار پاسخگو می‌بود برای رهایی از فشار و تلخی شکست چاره‌ای جز متهم کردن دیگران به خیانت و انداختن تقصیر شکست به گردن سادات نداشت لذا سادات را متهم به معامله و خیانت در فاجعه افشار نمود تا هم فشار را از شانه های خود بردارد و هم رقبای سیاسی را از چشم مردم بیاندازد و بدنام نماید.

چرا آقای مزاری با حکمتیار همپیمان شد؟ در حالیکه حزب اسلامی حکمتیار اولین حزبی بود که در ماه جوزای ۱۳۷۱ در روز نامه شهادت چاپ پیشاور علیه شیعیان اعلام جهاد نمود و به چاپ فتوای جهاد مبادرت ورزید.

حزب اسلامی اولین حزبی بود که ۱۴ نفر از اعضای شورای مرکزی حزب وحدت را در میدان شهر قتل عام نمود. و میدان شهر را از چنگ حزب وحدت درآورد.

آیا فاجعه ۲۳ سنبله ۱۳۷۳ کمتر از فاجعه افشار بود چرا هیچ وقت از آن یاد نمی‌شود در کودتای ۲۳ سنبله مزاری نزدیک به ۳۰ هزار نفر از مردم هزاره و بی گناه غرب کابل به شهادت رسیدند و تپه استراتیژیک اسکات که ناموس و عزت شیعه محسوب می‌شد به دست قومندان زرداد از حزب اسلامی افتاد.

آقای شریعتی اگر افشار در اثر خیانت سادات سقوط کرد، بامیان چرا با آن همه سلاح و امکانات و استحکامات دفاعی طبیعیی بدون فیر یک گلوله به دست طالبان سقوط کرد؟ چرا کسی سوال نمی‌کند و چرا کسی پاسخگو نیست و چرا معمای سقوط بامیان حل نمی‌شود؟

اگر مسعود آدم جنگ طلب و دشمن هزاره بود چرا آقای خلیلی اورا قهرمان ملی و مرد صلح و بهترین دوست خود نامید. این هم سخنرانی کریم خلیلی در سالگرد ترور احمد شاه مسعود:

بسم الله الرحمن الرحیم.

وبه نستعین. وبعد: قال الله الحکیم فی کتابه المبین:

{ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاءٌ عند ربهم یرزقون}. (آل عمران:۱۶۹).

جناب مارشال صاحب فهیم و یاران عزیز سردار شهید و برادر محترم شان و تمام خانواده‌ی معظم شان و شخصیت های جهادی، سیاسی، نظامی و حضار محترم و کافه‌ی ملت افغانستان، سالروز شهادت جانگداز قهرمان ملی را به همه تبریک و تسلیت می گویم.

صحبت یک دوست در فراق و در سالروز شهادت بهترین دوست کار سخت، دشوار و مشکل است. و یقین دارم که در این “هفته‌ی شهید” در رابطه به ابعاد شخصیت شهید والا مقام سردار ملی وطن، صحبت کافی و لازم صورت گرفته باشد. من به اجازه‌ی همه‌ی حضار عزیز چند دقیقه‌ای مختصر بر محور شخصیت شهید والامقام قهرمان ملی افغانستان احمد شاه مسعود صحبتی تقدیم می نمایم.

حضار گرامی! شهید مسعود یکی از شخصیت های استثنایی تاریخ پر افتخار افغانستان و یکی از ستاره های با درخشش روزگار و عصر ماست. ایشان یک نظامی برجسته و یک تئوریسن ورزیده در بْعد نظامی، ولی نه تنها درلابلای کتاب و گوشه‌ی اتاق فرماندهی، بلکه با طراحی دقیق ترین برنامه های عملیاتی و نظامی و با حضور در کنار سنگرداران و سلحشوران [بود]؛ من بسیار مختصر و فهرست وار عرض می نمایم، شهید بزرگ مسعود، نه تنها یک نظامی، چه در صحنه‌ی تئوری و چه در صحنه‌ی عملی، بلکه یک سیاست مدار دقیق و زرنگ، آگاه از روح زمان و شرایط عصر و روزگارش [بود]؛ شهید مسعود نه تنها یک سیاست مدار و یک نظامی بلکه یک عارف، یک زاهد و یک عابد [نیز بود]، نه تنها زاهدی در گوشه‌ی خانقاه و مسجد و اتاقش بلکه زهد و تقوا، صیانت نفس، پرهیز گاری و عرفان را به معنای خلصش در متن جامعه، جامعه‌ی دردمند و ستم کشیده و مورد تجاوز واقع شده اش، نه تنها در متن جامعه و اجتماع، بلکه در سایه‌ی صفیر گلوله های تفنگ ها و در راه دفاع از بندگان مظلوم خدا تفسیر و تعبیر نمود. من خواهشم از همه‌ی اندیشمندان و قلم به دستان و سخنوران این است که در این ابعاد وسیع شخصیت قهرمان بزرگ وطن، آمر شهید باید بیش از هر زمان دیگر تحقیق و بررسی دقیق نمایند، تا بتوانند مردم افغانستان در سایه‌ی این تحلیل ها و تحقیق ها شناخت عمیق و دقیقی از قهرمان ملی شان پیدا نمایند. و دیگر اینکه قهرمان شهید در بعد ملی به عنوان قهرمان ملی وطن مطرح است، اما باید گفت آمر شهید در دو تحول بزرگ که در کشور افغانستان به وجود آمد، چه در دوره‌ی جهاد که بالندگی و درخشش خاصی داشت و به خصوص در دوره‌ی مقاومت که رهبری و فرماندهی مقاومت را برعهده داشت، نقشش را نه تنها در جغرافیای افغانستان، نه تنها در سرزمین و کشوری به نام افغانستان و مردم افغانستان، بلکه در برابر بشریت ایفا نمود و انجام داد. و ما شهید مسعود را یکی از پرچم داران بزرگ دفاع از انسانیت و بشریت، فراتر از مرزهای افغانستان می دانیم. این یک واقعیت است نه این حرف را احساسی می گویم نه بر اساس تظاهر. نه آدم احساسی هستم و نه آدم تظاهری. اگر شرایط آن روز را به تحلیل بگیریم، اگر وضعیت دوره‌ی سیاه حاکمیت طالبان و حاکمیت تروریزم بین المللی را در افغانستان به نگرش بگیریم، آن زمان روشن خواهد شد که اهداف شوم طالبان همان طوری که بارها مسوولین جبهه‌ی متحد و رهبران جبهه‌ی متحد، به خصوص فرمانده و رهبر این مقاومت، شهید مسعود، فریاد می زد: که هدف تروریزمی که طالبان در افغانستان پیاده کرده اند، و ترویزم جهانی که در افغانستان حاکم شده نه تنها جغرافیای افغانستان است، بلکه کل منطقه است و فراتر از منطقه همه‌ی جهان را در برخواهد گرفت، دنیا این حرف را کم شنیدند و کم توجه نمودند ولی بعد از شهادت آمر شهید و به تعقیب آن واقعه‌ی ۱۱ سپتامبر، آن روز روشن شد که مقاومت افغانستان نه دفاع از افغانستان است، مقاومت افغانستان دفاع از کل منطقه از کل آرامی انسانیت و بشریت است. فرماندهی این مقاومت به عهده‌ی آمر صاحب مسعود و شهید بزرگ وطن ما بود. پس بهتر است باید به این صورت نتیجه بگیریم که شهید مسعود، تنها شیهد مردم افغانستان و قهرمان ملی مردم افغانستان نیست، بلکه شهید راه دفاع از انسانیت، امنیت، آرامی، صلح وثبات در کل منطقه و جهان بوده و هست و او را شهید بشریت باید نام گذاشت؛ شهید دفاع از راه انسانیت باید نام گذاشت. بله امروز روزی است که نه تنها مردم افغانستان در سوگ بهترین فرزندش و صدیق ترین سردارش نشسته است بلکه همه‌ی انسانهای آزاده که از شخصیت شهید بزرگ آگاهی دارند و از تلاش های دلسوزانه اش در برابر دفاع از بشریت و انسانیت و آرامی و امنیت منطقه و دنیا اطلاع دارند به سوگ نشسته اند.

حضار محترم! مردم سربلند افغانستان!

شهید بزرگ احمد شاه مسعود رفت، اما آرمانش، اهدافش، خواسته هایش و راهش زنده است و مربوط به یکایک فرزندان این وطن است که این راه و این آرمان را ادامه دهند. آرمان مسعود شهید آزادی افغانستان، استقلال افغانستان، آرامی و امنیت مردم افغانستان و بر قراری عدالت اجتماعی و سیاسی در افغانستان بود و هست. امروز که به برکت این خون های پاک به خصوص خون سردار ملی وطن، مردم افغانستان در یک شرایط دیگری و وضعیت دیگری قرار گرفته اند و در سایه‌ی دولت انتقالی اسلامی افغانستان به رهبری برادر عزیزم حامد کرزی، باید این آرمان، این آرزو و این اهداف شهید را تعقیب نماییم، و تا زمانی که افغانستان در پی گیری آرزوها و خواسته های همه‌ی شهدا در صلح و ثبات و آرامی و امنیت و دوستی و اخوت قرار گیرد. امروز فصل جدیدی است و این فصل جدید به برکت خونهای پاکی که در طول تاریخ ۲۳ ساله افغانستان به خصوص دوره‌ی مقاومت افغانستان ریخته شده، به خصوص خون پاک شهید والامقام آمر صاحب مسعود شهید، این فصل جدید نصیب مردم افغانستان شده است.

فصل دوستی و برادری مردم افغانستان، فصل پایان رنج و عذاب ملت افغانستان، فصل پیاده شدن عدالت اجتماعی و سیاسی در افغانستان است. بیاییم همه با هم در هر جایی افغانستان که هستیم، از هر سمت و تبار اقوام افغانستان که هستیم در این فصل در بار وری این آرزوها و آرمانها و اهداف شهدا تلاش نماییم.

دیگر بیش از این وقت گرانبهای شما شخصیت های عزیز و گرانقدر را نگرفته، در پایان صحبتم درود می فرستم به ارواح همه‌ی شهدای راه خدا، به خصوص سرداران ملی، به خصوص قهرمان ملی افغانستان برادرم احمد شاه مسعود. زنده و پاینده باد و سربلند باد افغانستان عزیز، متحد و یکپارچه باد ملت سربلند افغانستان.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته۱.

اگر مسعود چنین بود که خلیلی در سخنرانی اش توصیف نموده پس چرا هزاران نفر از مردم هزاره را قربانی خصومت و دشمنی با او نمودند و هزاران نفر را بی خانمان کردند؟

مگر عبد الرسول سیاف عامل اصلی فاجعه افشار نیست؛ پس چرا محمد محقق در دو بار انتخابات ریاست پارلمان افغانستان از سیاف حمایت نمود؟ چرا کسی اورا سرزنش نمی‌کند و چرا کارهای محقق در حمایت از سیاف توجیه می‌شود؟

آیا فقط مردم افشار هزاره بود و مردم مناطق مرکزی که پس از فرار نصریها از کابل در زیر چکمه های نظامیان فاسد و دیوانه های حزب وحدت له شدند هزاره نبود؟ و آیا غارت اموال مردم در مسیر های منتهی به بامیان، شپش فروشی(یا می‌خری یا می‌خوری) و تجاوز به نوامیس مردم هزاره توسط لجام گسیختگان حزب وحدت در مناطق مرکزی و اطراف بامیان که با بدن برهنه و کاملا عریان تفنگ به دست مسیر هارا بر مردم و عابرین می‌بستند جنایت نیست. چرا کسی دم بر نمی‌آورد، نکند این جنایات را نیز از اقتضائات مدرنیسم هزارگی می‌دانید؟

مخالفت سادات با جناح مزاری و شخص وی نه به دلیل اقتدار طلبی سیاسی و نه به دلیل نژادی بود بلکه به دلیل خصلت جنگ طلبانه وی و ترویج بی بندوباری و جنایات جنگی بود که نیروها تحت امر وی بی مهابا مرتکب می‌شدند. سادات و اکثریت اعضای حزب وحدت جنگ افروزی و تنش آفرینی مزاری را با اقوام دیگر به صلاح نمی‌دانست و راه حل مشکل افغانستان را در لوله تفنگ و عبور از دریای خون و تل اجساد مردم بی‌گناه نمی‌دانست.

و اما نظر سنجی

آقای شریعتی در نوشته خود آورده است که براساس یک نظر سنجی‌ای که خود وی نیز در آن اشتراک داشته است و در میان بازاریان، روحانیون، دانشجویان و کارگران انجام داده است از رفتار و کردار امروز و دیروز برخی سادات در درون و بیرون جامعۀ هزاره ناراضی اند.

باید بگویم که بعد از چندسال جنگ روانی، شانتاژ تبلیغاتی و فضا سازی رسانه‌ای علیه سادات نتیجه نظر سنجی غیر از این نخواهد بود و این بسیار طبیعی است و تعجب ندارد و اگر این نظر سنجی را در بین اقوام شیعی غیر هزاره در مورد هزاره ها انجام بدهید نیز نتیجه بهتر از این نخواهد بود.

و در پایان با این حرف شما موافقم که ما اکنون در شرایط بدی قرار داریم و دشمن هزاره و سید نمی شناسند و به خون همه تشنه اند. همان طور که در گذشته سید و هزاره نمی شناختند و همه را یکجا قتل و عام می کردند. و اینکه از این منازعه بیهوده سید و هزاره نه انسان با انصاف سید خوشحال است و بهره می برد و نه مردم هزاره.

سخن آخر:

برای بنده به عنوان یک نویسنده و روشنفکر دینی بسیار رنج آور است که وقت خود را صرف پرداختن به این مسائل نمایم.از تحصیل کردگان و نویسندگان منصف هزاره می‌خواهم که خود به آسیب شناسی جامعه هزاره اقدام نموده و رفتارهای نا به هنجار و اشتباهات رهبران خود را نقد نمایند هیچ فرد و ملتی عاری از عیب و بی نیاز از نقد نیست نه سید و نه هزاره، زیرا نقد رمز پیشرفت و لازمه جامعه پویا هست سادات از نقد منصفانه استقبال میکند. اگر یک فرد سید و یا هر نویسنده‌ای غیر هزاره به نقد رفتارهای مردم هزاره بپردازد ولو دوستانه و از سر خیر خواهی و مشفقانه باشد متأسفانه قضیه رنگ قومی بخود گرفته و بجای تأثیر مثبت به اختلاف و کدورت بیشتر منجر خواهد شد.

و در آخر از عقلای سادات و هزاره متواضعانه می‌خواهم که میدان داری را از افراد افراطی و تند رو بگیرند و اجازه ندهند بیش از این به جولان خود ادامه داده و به تفرقه افکنی بپردازند. زیرا ادامه کشکمش ها به نفع جامعه و مردم ما نیست و تنها دشمنان از آن نفع خواهد برد.

والسلام علی من التبع الهدای.

--------------------

۱. به نقل از کتاب “احمد شاه مسعود شهید راه صلح و آزادی”، صفحات ۱۳۶-۱۴۰، به کوشش: مجیب الرحمن رحیمی، از انتشارات: بنیاد شهید مسعود، چاپ بهار ۱۳۸۲.

بازدید 345 بار آخرین ویرایش در جمعه, 22 بهمن 1395 ساعت 08:43
سید میرزاحسین احسانی

آگاهی بهترین هدیۀ ما به شما است!

وبگاه: writerclub.net/

رسانه

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

لیست مجموعه ها