آخرین اخبار افغانستان

 
 

طنز، جوک و اس ام اس

آرزوی عجیب ترامپ رئیس جمهور منتخب امریکا!

آرزوی عجیب ترامپ رئیس جمهور منتخب امریکا!

بعد از انتخاب ترامب به ریاست جمهوری امریکا خبرنگازی از او پرسید آیا بازهم آرزوی دیگری داری که بخواهی به آن برسی؟

فرهنگی

جمعه, 28 ارديبهشت 2017 ساعت 17:13

شهادت استاد مزاری و پرسش های بی پاسخ مطلب ویژه

نوشته شده توسط 
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
مزاری مزاری

پس از گذشت 22 سال از شهادت مظلومانه شهید مزاری، هنوز سوال های زیادی

در مورد واقعه غمبار و ضایعه جبران ناپذیر شهادت دبیر کل حزب وحدت اسلامی، شهید مزاری بی پاسخ مانده است. در گام نخست، این سوال به ذهن هر طالب حقیقت می رسد که:

چرا پس از گذشت این همه سال، هیچ پژوهش جامعی در مورد شهادت ایشان صورت نگرفته است؟ در حالی در مورد ابعاد شخصیتی، اندیشه ها، مبارزات، دوستان و دشمنان ایشان، دهها بلکه صدها عنوان کتاب، مقاله و پایان نامه به رشته ی تحریر در آمده است، ولی در مورد چگونگی، چرایی، علل و عوامل اسارت و شهادت ایشان، به همان شایعاتی که در آن زمان در افواه عمومی پیچید و سر زبانها افتاد، بسنده شده است.

سوال دوم این است که چرا سکانداران حزب وحدت که هر کدام ادعای جانشینی برحق شهید مزاری را داشته و دارند، تا هنوز زحمت یک گزارش ولو مختصر از وقایع روزهای 16 تا 24 حوت 1373 به خود نداده اند و منتشر نکرده اند؟ و چرا هیچ انگیره ای از سوی این آقایان و نیز دیگر محققان و نویسندگان برای روشن شدن این موضوع تا کنون مشاهده نشده است؟

براساس روایت مشهور و تأیید آن توسط سران احزاب مستقر در کابل و بزرکان خود حزب وحدت سفارت جمهوری اسلامی ایران درکابل، عده ای بزرگان به شمول سفارت ایران تلاش می کنند تا شهید مزاری را با تشکیل جبهه واحد با دولت ربانی و دیگر گروهها در برابر طالبان و دفاع مشترک از پایتخت، راضی کنند، اما شهید مزاری این پیشنهاد و هرگونه ائتلاف با مسعود را به شدت رد می کند. به دنبال آن سفارت ایران در رایزنی با مسعود، موافقت خروج ایمین و سالم مزاری و افرادش را از مسیر تحت کنترل نیروهای مسعود، حاصل می نماید و از مسعود در این زمینه تضمین می گیرد. سپس سفارت ایران با شهید مزاری در تماس شده و از ایشان می خواهد که با نیروهای خود از غرب کابل خارج شده به سمت هزاره جات و یا هرجایی که می خواهد بروند و سفارت ایران سلامت آنان در مسیر تحت کنترل مسعود را تضمین می نماید. شهید مزاری در جواب از پذیرفتن این پیشنهاد نیز سرباز می زند و می گوید که به قول و قرار مسعود اطمینان ندارد.

سوال سوم این است که چرا شهید مزاری خروج از غرب کابل و نجات جان خود و همراهان شان را با تضمین خروج بدون خطر از سوی دولت ایران را رد می کند، اما پیوستن بدون تضمین امنیت جانی به طالبان را می پذیرد؟

شهید مزاری مردی مبارزه و تجربه لحاظات سخت، دشوار و پیچیده بود. او بارها چنان موقعیت هایی را با درایت و هوشمندی با موفقیت پشت سر گذرانده بود. تجربه های نظیر؛ سقوط افشار و مرکز حزب وحدت در ساختمان علوم اجتماعی و روزهای دشوار پس از 23 سنبله را مدیریت کرده و با موفقیت از آنها عبور کرده بود. شهید مزاری با فریب کاری و مکر و حیله های دشمن و تاکتیک هایی که ممکن است دشمن از آن استفاده کند، به خوبی آشنا بود. او از روزی که خود را شناخته بود، در میدان مبارزه بود و تمام لحظات عمر خود را در زد و بندهای سیاسی و یا سنگر جنک و مبارزه گذرانده بود. پیچیدگی های عالم سیاست را خوب می دانست و با تاکتیک های نظامی آشنایی کامل داشت. او بارها با حریفان زیرکی مانند احمدشاه مسعود و گلبدین حکمتیار پنجه در پنجه انداخته بود و اغلب هم برنده میدان بود. او محال بود فریب دشمنی را بخورد که تازه از راه رسیده بود و هنوز هم ابهامات زیادی در مورد ماهیت و اهداف آنان (طالبان) وجود داشت. شهید مزاری می دانست که طالبان دشمنی است که تا کنون به کسی رحم نکرده اند، به علاوه ای این که قبلاً خود لشکری در غزنی به پیش واز آنان فرستاده و با آنان جنگیده و بیش از 300 نفر طالبان را در جنگ غزنی کشته بود.

با این وجود، حال سوال چهارم این است که شهید مزاری با توجه به مطالب فوق، به چه دلیل به طالبان اعتماد می کند و بدون هیچ تضمینی تمامی تسلیحات سبک و سنگین و سنگرهای دفاعی خود را در اختیار طالبان قرار می دهد؟  

بدون تردید نه تنها چنین تصمیمی را خود شهید مزاری به تنهایی نگرفته که شاید نوعی فشاری توأم با اطمینان خاطر دادن از سوی افراد رده بالای خودی، وجود داشته است. در طی دوسال و هشت ماه حضور شهید مزاری در کابل، همواره مشاورانی داشت که قبل از هر اقدام، جزئیات موضوع مورد نظر خود را با آنها در میان می گذاشت و از آنان مشورت می خواست. و چه بسا گاهی مشاوران، وی را به اتخاذ موضع یا تصمیمی که خود در مورد آن فکری نکرده بود یا علیرغم میل و خواست شهید مزاری بود، به نسبت اعتمادی که به آنان داشت، رضایت و موافقت ایشان را جلب می کردند. بنا بر این رویکرد تسلیم در مواجه با طالبان، نمی تواند تصمیم شخصی شهید مزاری باشد و اگر تحمیلی در این مورد از طرف مشاوران در کار نبوده باشد، در خوشبینانه ترین حالت، نقش عمده در جلب اعتماد شهید مزاری نسبت به  طالبان و تصمیم برتسلیم بدون قید و شرط و تضمن جانی ایشان و یارانش را، مشاوران بر عهده داشته اند.

حال سوال پنجم این است که این مشاوران، چه کسانی بوده اند و چرا مورد پرسش و باز خواست قرار نگرفته و نمی گیرند؟

بر اساس گزارش ها، نوشته ها و گواهی افراد خبره که در حزب وحدت شهید مزاری دارای جایگاه و مسؤلیتی هم بوده اند، در روزهای منتهی به شهادت شهید مزاری، رایزنی هایی گسترده ای بین حزب وحدت و طالبان توسط "واسطه ها" از کابل گرفته تا اسلام آباد، پیشاور، کویته، قندهار و غزنی وجود داشته است. در مورد این رایزنی ها با وجودی که اصل وقوع این رایزنی ها مسلم است و قابل انکار نیست، اما در مورد جزئیات و نتایج حاصله از آنها شفافیت کامل وجود ندارد. برخی کفته ها و شنیده ها حاکی از این است که استاد خلیلی در اسلام آباد با جنرال شهنواز تنی در مورد چگونگی برخورد طالبان با حزب وحدت، سرنوشت و آینده شیعیان در افغانستن در حال مذاکره بود. در پیشاور، داکتر رسول طالب با جنرال بسم الله از سران طالبان در حال رایزنی بوده است. هیئت قندهار به ریاست واعظی شهرستانی، بعد از گفتگو با برخی سران طالبان در کویته، وارد قندهار شده بود و با طالبان در آن جا نیز مذاکراتی داشته اند.

استاد خلیلی و داکتر طالب از پاکستان مرتب تماس می گرفته به شهید مزاری دلگرمی می داده که هدف طالبان سقوط دولت ربانی است و به شما کاری ندارند. آنها حتی به شهید مزاری توصیه می کرده اند که بهتر است از فرصت پیش آمده استفاده نموده و شما نیر به طالبان پیوسته و علیه دشمن مشترک برای سرنگونی دولت ربانی متحد شوید. هیئت قندهار نیز گزارش می داده اند که طالبان تا زمان سقوط دولت ربانی، هیچ کاری به شما ندارند. امان بعد از سقوط دولت، طالبان اسلحه ثقیله را از شما می گیرند و سلاح خفیفه همچنان در اختیار تان باقی خواهد ماند و افرد حزب وحدت از صدر تا ذیل در امان هستند.(علیجان زاهدی، پس از سکوت3، صص: 29 و 30) از غزنی و میدان شهر نیز مذاکره کنندگان اطلاع دلگرم کننده دادند که طالبان گفته که ما به بردران شیعه در کابل به خصوص حزب وحدت کاری نداریم و به حقوق شان احترام می گذاریم. اما تمام این دلداری هایی که هیئت های مذاکره کننده از داخل و خارخ به کابل منتقل می کردند، صرفاً شفاهی و به نقل از مقامات طالبان صورت می گرفت و هیچ کدام موفق به انعقاد توافق نامه یا فیصله کتبی رسمی دارای مهر و امضاء که قابل استناد باشد، دست نیافتند. اما در مذاکرات مذاکره کنندگان کابل وضع به گونه ی نگران کننده ادامه داشت. در مذاکرات کابل، آیت الله شیخ زاده، آقای ابوذر، آقای مقصودی و یک نفر دیگر با ملا برجان به نمایندگی از طالبان وارد گفتگو شدند. ملا برجان در همان لحظات اول بسیار صریح و کوتاه به هیئت مذاکره کننده حرب وحدت می گوید که خواست ما از شما این است که اسلحه های تان را تسلیم کنید و هرکس سلاح خود را زودتر به طالبان تحویل دهد، از خود اخلاص نشان داده و دوست ما خواهد بود. وقتی هیئت حزب وحدت سخن از برنامه های آینده آنان و سهم شیعیان در دولت طالبان را پیش می کشند، ملابرجان با خونسردی جواب می دهد که ما آمده ایم که شر و فساد را از افغانستان خلاص کنیم و تمام شر و فساد به خاطر اسلحه است که در دست مردم است. ملابرجان ادامه می دهد که ما طالب هستیم و گپ سیاسی نمی فهمیم، سیاست کار آدم های کلان است. (امروزما، نشریه حزب وحدت، پیشاور، شماره 12) همان گونه که مشاهده می شود، طالبان به کمتر از تسلیم بدون هیچ قید وشرط حزب وحدت رضایت نمی دهد و حتی سخن از تأمین جانی رهبر و افراد برجسته حزب وحدت هم در میان نیست.

آنچه از مجموع گزارشات هیئت های مذاکره کننده حزب وحدت با سران طالبان در داخل و خارج به دست می آید، کمترین نشان و اثری از حسن نیت طالبان که بشود پایه های اعتماد را برآن استوار کرد، دیده نمی شود، بلکه بر عکس علایمی از خصومت و کینه در سخنان آنان نمایان است. طفره رفتن از اصل موضوع مذاکرات، گفتن سخنان گنگ و دو پهلو، جدی نگرفتن مذاکره کنندگان حزب وحدت و سخنان آنها را تا جایی که نتایج مذاکرات منجر به فیصله و توافق نامه ی رسمی شود و اکتفا به وعده های سُست و بی پایه شفاهی مبنی بر دوستی و احترام به حقوق مردم هزاره و وابستگان حزب وحدت مشروط بر تسلیم تسلیحات نظامی شان، همه و همه بیانگر عدم صداقت و حسن نیت طالبان را به عیان نشان می دهد.

 بنا بر این، سوال ششم این است که اعتماد شهید مزاری به طالبان بر چه مبنایی استوار بوده است؟ آیا دلگرمی های هیئت های اعزامی منجر به اعتماد شهید مزاری نسبت به طالبان شده است و یا مشاوران ایشان با دادن اطلاعات غلط و گزینشی باعث اعتماد شهید مزاری شده تا ایشان تصمیم به تحویل سلاح به طالبان و تخلیه سنگرها به نفع طالبان بگیرند؟

نکته بسیار مهم و قابل توجه که به ابهام و پیچیدگی ماجرا بیشتر دامن می زند، غیبت طولانی مدت جنرال خداداد فرمانده عمومی نیروهای نظامی حزب وحدت در روز حادثه است. جنرال خداداد به عنوان فرمانده عمومی نظامی قاعدتاً در آن شرایط دشوار و سرنوشت ساز باید در کنار شهید مزاری می بود، در حالی که از یک روز قبل از حادثه تا بعد از اسارت شهید مزاری و یارانش به مدت 17 ساعت حتی تلفن وی خاموش بوده و از خودش نیز خبر و اثری نبوده است! (زاهدی، علی جان، پس از سکوت3، ص: 51)

سوال هفتم این است که جنرال خداداد در چنین موقعیت حساس کجا بوده است؟ چرا تلفن وی در آن وضعیت بحرانی به مدت 17 ساعت خاموش بوده و از خود وی نیز کسی خبر نداشته است؟

عناصر جریان چپ، اعم از جنرالان، افسران، صاحب منصبان و نظامیان دو حزب خلق و پرچم برجا مانده از رژیم سابق، اعضای احزاب مارکسیستی – مائویستی شعله جاوید، ساما، تنظیم نسل نو، کانون مهاجر و جبهه مستعفین، حضور پررنگ در کادرهای بخش های مختلف حزب وحدت داشتند. اغلب مشاوران شهید مزاری را در بخش های مختلف حزب همین افراد تشکیل می دادند. در بخش نظامی حزب، قدرت مطلق در دست آنان بود چنانچه جنرال خداداد افسر بخش امنیتی دولت داکتر نجیب، فرمانده عمومی نیروهای نظامی حرب وحدت بود. تمام اعضای 15 نفره کمیته فرهنگی از چپی های سابقه دار بودند و...

سوال هشتم این است که چرا هیچ کدام از این فراد، در روز حادثه در کنار شهید مزاری نبودند؟ و در میان 9 نفر یاران شهید استاد مزاری حتی یک نفر از آنان دیده نمی شود و همه 9 نفر از جهادی های سابق بودند که تا پای جان در کنار شهید مزاری ماندندد و به شهادت رسیدند، در حالی که چپی ها به سلامت سر از پاکستان، ایران و هزاره جات در آوردند؟

در روز های قبل از 16 حوت 73 طی مذاکرات مفصل بین هیئت اعزامی حزب وحدت با گروه طالبان، در نهایت توافق بر این شد که حزب وحدت سلاح سنگین خود را تحویل طالبان داده و نیز سنگرهای خود را تخلیه نمایند تا افراد طالبان در خطوط دفاعی حزب وحدت مستقر شوند. در مقابل، نظامیان حزب وحدت همچنان می توانند سلاح سبک خود را در اختیار داشته باشند و نیز از سوی طالبان، خطر جانی متوجه مسؤلان و نظامیان حزب وحدت نخواهد بود. در روزهای 17 و 18 حوت برخلاف فیصله قبلی، طالبان به صورت گسترده اقدام به خلع سلاح ثقیله و خفیفه نظامیان حزب وحدت نمودند و تمام تسلیحات حزب را اعم از سبک و سنگین، با توسل به زور جمع آوری کردند. به دنبال این اقدام طالبان، شهید مزاری در مصاحبه با بی بی سی، این نقض عهد طالبان را به شدت محکوم کرد و آن را خیانت از سوی طالبان خواند. طالبان نیز در واکنش متقابل در مصاحبه با رسانه ها، حزب وحدت را متهم به آغاز خیانت کرد که اقدام طالبان به خلع سلاح کامل حزب وحدت در واکنش به نقض پیمان از طرف حزب وحدت صورت کرفته است.

حجت الاسلام آقای علی جان زاهدی از مسؤلان ارشد حزب وحدت و از فرماندهان سابقه دار جهادی که از ابتدای تأسیس حزب وحدت در سال 1368 تا اواخر سالهای مقاومت غرب کابل در سِمت های مختلف تشکیلات حزب وحدت، ایفای نقش کرده است. آخرین مأموریت وی یکماه قبل از شهادت استاد مزاری، توسط حکم ایشان به سِمت فرماندهی جنگ غزنی علیه طالبان منصوب شده بود که وی به دلایلی از پذیرفتن آن خود داری کرد. آقای زاهدی گزارشی را از زبان فرد شماره 2 حزب وحدت نقل می کند که او از زبان قمندان گردیزی از قمندانان طالبان روایت کرده است. بر اساس اظهارات قمندان گردیزی، بعد از حصول توافق بین حزب وحدت و طالبان، خود وی با پنجصد نفر از سوی طالبان مأمور اشغال سنگرهای حزب اسلامی می شوند و همراه با یک راه بلدی که از مسؤلان حزب وحدت بوده است، دوغ آباد را به سمت دارالامان ترک می کنند. بعد از توقف کوتاهی در اطراف قصر دارالامان، آن جا را نیز ترک گفته به سوی تنگی دهمزنگ که در اختیار حزب وحدت بوده، حرکت می کنند. قمندان گردیزی با پنصد نفر طالب مسلح و یک راهنما از حزب وحدت، همین که در منطقه کارخانه گوگردسازی و کشمش پاکی می رسند، راهنمای وحدتی گم می شود. با ناپدید شدن راهنما، افراد نابلد طالبان از حرکت باز می مانند و در یک حالت بلا تکلیفی گرفتار می آیند. بعد از گذشت پنچ دقیقه از نا پدید شدن راهنما، به یکباره افراد طالبان از کوچه های سمت غرب سرک دارالامان و دهمزنگ به صورت غافلگیرانه مورد حمله سنگین و آتش باری شدید قرار می گیرند که بیش از 90 درصد افراد طالبان کشته و زخمی می شوند و خود قمندان گردیزی نیز از ناحیه دست زخمی شده و با تعداد اندکی از افراد باقی مانده نیروهایش فرار می کنند و خود را به چارآسیاب می رسانند و جریان خیانت آن راه بلد وحدتی را به سران طالبان گزارش می دهند. به گفته قمندان گردیزی، پس از این حادثه بود که طالبان خشمگین می شوند و این اقدام فرد راهنما را که منصوب به حزب وحدت بوده، نقض موافقت نامه و خیانت از جانب حزب وحدت تلقی نموده و نیروهای بیشتری را به سمت لوای سه تپه تاج بیگ و تپه اسکاد اعزام می کنند و دستور خلع سلاح کامل نظامیان حزب وحدت را صادر می کنند. شهید مزاری ظاهرا در جریان حمله بر افراد طالبان در اطراف کارخانه گوگردسازی و کشمش پاکی قرار نداشته و این حمله بدون اطلاع شهید مزاری انجام شده بود و لذا در مصاحبه خود قاطعانه از خیانت و نقض آشکار مواقت نامه از سوی طالبان سخن می گوید.  لذا هردو طرف راست می گفتند، طالبان راست می گفت؛ چون واقعا حمله صورت کرفته بود و شهید مزاری نیز راست می گفت؛ زیرا او اصلا از جریان حمله اطلاع نداشته است. ظاهراً هدف از این حمله نیز نقض توافق نامه با طالبان و به خطر انداختن جان شهید مزاری بوده است. آقای زاهدی می گوید؛ وقتی ای قضیه را شنیدم ربط منطقی حوادث و ادعای هردو طرف به نقض توافق نامه از جانب مقابل برایم آشکار شد.(همان، صفحات: 29-31)

سوال نهم، چه کسی یا کسانی برخلاف معاهده طرفین از داخل حزب وحدت بر کاروان طالبان حمله کرده اند؟ راه بلدی منصوب به حزب وحدت که طالبان را به کمین گاه کشانده، چه کسی بوده است؟ چه انگیزه و اهدافی در پس این حمله وجود داشته است؟ طراحی این حمله را چه کسی انجام داده و دستور این حمله را چه کسی صادر کرده است و چه کسی یا کسانی از این حادثه نفع می برده است؟

با توجه به مطالب فوق، سوال دهم و نهایی این است که آیا این احتمال وجود ندارد که اسارت و سپس شهادت شهید مزاری و یارانش در اثر یک توطئه شوم و خیانت داخلی و درون حزبی بوده باشد؟؟

 

س. م. حسینی

 

1395/12/9

 

 

بازدید 654 بار آخرین ویرایش در چهارشنبه, 11 اسفند 1395 ساعت 07:45

رسانه

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد

لیست مجموعه ها