هجمه علیه علماء؛ دیروز جاغوری و امروز بامیان!

05 مهر, 2017

جریان مرموز و خزنده ای در دهه های اخیر تحت عناوین فریبنده و عوام پسند در جامعه شیعیان افغانستان در حال رشد و تکثیر شدن است. این حلقات که قبلاً خارج نشین و اغلب ساکن کویته پاکستان در قالب گروهک های چپگرا، عنوان نو اندیش را برخود می چسپاندند، با سؤاستفاده از فضای باز فرهنگی و آزادی بیان در نظام جدید کشور، به سرعت تمام در لیسه ها و مراکز تحصیلات عالی شبکه عنکبوتی را دایر نموده و به طور منسجم و برنامه ریزی شده به تلقین، تخدیر و تحریک افکار جوانان علیه اصول، مبانی، ارزشها و هنجارهای اسلامی پرداختند. هرچند پیشینه و سابقه ی فعالیت های تخریبی این جریان به دهه هفتاد برمی گردد که در طی این مدت که داد ما و عده ای بلند بود که هجمه این جریان علیه سادات، دیری نپاید که دامن کل علماء را خواهند گرفت و در نهایت به مقدسات و دین کشده خواهند شد، کسی وقعی به این هشدارها نمی گذاشت. امروز دقیقاً همان روز است که نوبت بی اعتبار ساختن علماء فرا رسیده است. دیروز هم آنان نه با سادات پدر کشتگی داشتند و نه خصومت شخصی؛ بلکه هدف زدودن وجهه مذهبی سادات از جامعه بود و بس! امروز هم با علماء کدورت شخصی ندارند؛ بلکه اقدامات علیه علماء به غرض بدنام کردن آنان و از اعتبار انداختن وجاهت دینی و مذهبی آنان است؛ چرا که اینان با دین و مذهب مشکل دارند نه با علما و سادات و برای مبارزه با دین، باید نخست نمادها و مظاهر آن مورد تهاجم قرار گرفته و بی اعتبار شوند و علماء و سادات همان نماد دین هستند. شک نکنید که اگر روزی موفق به این کار شوند، نوبت برانداختن اساس اسلام فرا خواهند رسید. بنابراین، دقیقاً همان اتهامی را که دیروز علیه سادات مطرح می کردند، امروز علیه علماء به کار گرفته می شود؛ اتهاماتی نظیر، سؤ استفاده از دین، ترویج خرافات، کج اندیشی، عمال بیگانه، جاسوس ایرن، خایین، شکم باره و...

سریال هجمه علیه علماء که به بهانه جشن روز جاغوری با شایعه برپایی مجلس ساز و آواز از جاغوری آغاز شد، به مدت کمتر از یک هفته به بامیان رسید و به بهانه جشن دمبوره، علمای این دیار را به سخره گرفتند و بی تردید به اینجا هم متوقف نخواهد ماند و باید منتظر قسمت های بعدی این سریال مضحک در نقاط دیگر هزاره جات در روزها و هفته های آتی باشیم.

توطئه از هرجهت برنامه ریزی شده و حساب شده است. ابتدا از مسایل چند وجهی مانند دمبوره آغاز کرده اند که در شریعت حکم قطعی آن مورد بحث است و توجیهاتی نظیر سنتی بودن و... برای آن وجود دارد. تا از این طریق هم میزان حساسیت علماء را بسنجند و هم با توجیهاتی بتوانند عدم حرمت آن را ثابت کنند و با غوغا و هجمه تبلیغاتی، علماء را مخالف هرگونه تغییر و دارای جمود فکری نشان دهند و به این بهانه انواع اتهام، فحش، بدوبیراه و... را نثار روحانیت نموده و حیثیت و اعتبار آنان را در جامعه زیر سوال ببرند و این شایبه را در جامعه تقویت کنند که ملاها درد دین ندارند، بلکه منافع مادی و موقعیت اجتماعی خود را در معرض خطر می بینند! چنانکه این روزها از قبیل سخنان را در فضاهای حقیقی و مجازی به تکرار می بینیم و می شنویم.

بدین جهت، نکاتی را لازم می دانم به عرض ملت شریف و علمای عظام برسانم:

1.      ملت مؤمن و شهید پرور اقصی نقاط هزاره جات، علمای عظام خود را می شناسند و به قدمت تاریخ این سرزمین با آنها مألوف، مأنوس و همراه بوده اند. علماء خود را وارثان انبیاء و چراغ هدایت خود می دانند که همواره در مسیر پُرپیج و خم تاریخ در روزهای سخت و دشوار گذر در کنار شان بوده و کشتی طوفان زده آنان را تا کنون به ساحل نجات رسانده و هیچگاه مردم خود تنها در وادی حیرت رها نکرده و در مواجهه با ناملایمات سپر بلای مردم خود بوده به آنان پشت نکرده و سر از اروپا و استرالیا در نیاورده اند. این مردم قدر دان زحمات طاقت فرسای علمای خود را در حفط دین و ارزشهای دینی و انسانی در طول تاریخ می دانند و همواره در کنار آنها خواهند ماند و وسوسه ها و جو سازی های بد خواهان اثری بر فکر و روان آنان نخواهند گذاشت.

2.      به علمای عظام عرض می کنم تا زمانی که صف تان فشرده، عزم تان راسخ و اتحادتان محکم باشد، اگر تمام دنیا پشت به پشت هم دهند، زره ای از اعتبار و حیثیت تان را غارت نتوانند؛ اما هوشیار باشید که به بهانه های سمتی، جناحی و... در صفوف تان رخنه نکنند و یکپارچگی تان را به یغما نبرند. در مسایل اجتماعی و جهت گیری های عمومی با مشورت هم و قاطع آراء تصمیم اتخاذ نمایند و مادامی که تصمیم جمعی است از هیاهو نترسند و قاطعانه بر اجرای آن اصرار و مقاومت نمایند. تک روی و تصمیمات نسنجیده و بدون شور که مخل یکصدایی است، خواست جبهه مقابل است و در دام آنان نلغزند. علمای بلاد، ظرافت های کار اجتماعی را مد نظر داشته باشند و برای هرکار پیش پا افتاده و غیر ضروری تند و تند فتوا و بیانیه صادر نکنند، بلکه بسیاری از کارها را از طریق فشار وارد کردن پُشت پرده بر مقامات اجرایی و متنفذین بدون رویارویی با قشر و طیف خاص به انجام برسانند. فتوا و بیانیه باید آخرین گزینه باشند، آنجا که دیگر ابزارها ناکارآمد و غیر مفید تشخیص داده شود. آنجا که احتیاج به بیانیه افتد، متن آن باید دقیق، علمی، روشن و صریح باشد و قابلیت تفسیرهای متعدد به حد اقل برسد؛ چرا که کلمه به کلمه آن به دلیل اهمیت، بار معنایی و چه بسا حقوقی دارد و در شبکه های مجازی و فضاهای حقیقی مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.

3.      جوانان برومند و فرهیخته مواظب دام های که برای آنان پهن گردیده باشند که از آنان در جهت مقاصد جناحی و سیاسی افراد و جریان ها مورد بهره برداری قرار نگیرند. از احساسات پاک شان سؤ استفاده صورت نگردد و وسیله ای در دستان سیاست بازان بازار مکاره سیاست قرار نگیرند. قبل از ورود به صحنه جناح بندی های سیاسی و اجتماعی، با مطالعه عمیق در مورد اسلام و دنیای جدید و مواجهه دنیای اسلام با دنیای جدید به اشباع فکری خود بپردازند تا ندانسته و نا خواسته به ورطه گمراهی سقوط نکنند.

4.      به آن عده از روشنفکران که عشق مفرط و آمال عجولانه ی دست یافتن به جامعه سکولار در افغانستان را دارند، توصیه می شود که یکبار دیگر تجربه ناکام امیر امان الله خان و حزب دموکراتیک خلق را در این سرزمین تکرار نکنند. اگر قرار بود جامعه به شدت سنتی افغانستان، نظام مدرنیته غربی با تمام اصول، عناصر و لوازم آن را بی پذیرد، در طی این صد سال اخیر پذیرفته بود و جامعه سکولار تحقق یافته بود. افغانستان سرزمین نبرد تمام عیار سنت و مدرنیته است. هرگاه، مدرنیته عزم جدی برای ورود به قلمرو سنت را در این خیطه کرده و اصول مدرنیته با ارزشهای دینی و بومی آن از در اصطحکاک وارد شده، پیامدهای مصیبت بار و ویرانگر برای این سرزمین و مردمش داشته است و هربار نه تنها با شکست مدرنیته و پیروزی محتوم سنت پایان یافته، بلکه وجه واپس گرای سنت را به یادگار گذاشته است. باید به خواطر داشته باشیم که برایند اقدامات عجولانه و سنت ستیز امان الله خان، حکومت فرد راهزن و بی سواد بچه سقا و نتیجه برخورد خصمانه حزب دموکراتیک خلق با مظاهر سنت، حاکمیت واپس گرای طالبانی بوده است. نزاع سنت و مدرنیته در افغانستان، آنگاه که به صف آرایی در برابرهم منجر شدهاست، نه تنها کشور را به مرحله ی بهتر انتقال نداده بلکه صدها گام به عقب برگردانده است. در دیگر کشورهای اسلامی نیز مدرنیته آنگونه که در غرب بروز و ظهور یافته، نبوده است. این مصادیق عینی، دلیل بر آن است که رنسانس مختص مسیحیت است و در اسلام اتفاق نمی افتد. پس هوشیار باشید که دُم این اژدهای خفته به نام سنت را لگد نکنید که بحرانهای به مراتب بزرگتر از دهه های شصت و هفتاد را در پی خواهد داشت. هرچند عشق مفرط به جامعه سکولار دارید، بگذارید اگر قرار باشد جامعه ما به سمت و سوی سکولاریزه شدن هم پیش برود، این مسیر را آرام و بدون تحریک رگ غیرت سنت و در مدت زمان طولانی و معقول که در تغییرات فرهنگی لازم است، طی کند. این طوری هم به نفع شما است و هم به نفع جامعه بحران زده افغانستان و به نفع همه است.

لیست مجموعه ها